خرید بک لینک

درباره سایت

خواهر

امکانات وب

وارد کلاس شد...صدای قدم هاشو میشد از ته راهرو هم شنید..قدم هاشو سنگین برمیداره ولیبا طرز ماهرانه ای آروم روی زمین میذاره...اومد و یه راست رفت نشست روی صندلی.یه نگاه ناامیدانه  به میزهای خالی انداخت،دستی به صورتش کشید و کشوی میز رو باز کرد و دفتر حضور و غیاب رو بیرون آورد..شروع کرد به خوندن...نازنین(swwet love)؟جوابی نشنید..بازم صدا زد..صدایی نیومد.جلوی اسمشو خالی گذاشت و رفت سراغ نفر بعد.زهرا (دریا) ؟!مکثی چند ثانیه ای کرد باز هم صدایی نشنید..حدیث (جوجا) ؟!کسی جوابی نداد..نا امیدانه شروع کرد به خوندن چندتا اسم دیگه..سمیرا؟ سارا؟ مهسا؟جوابی نیومد...چند ثانیه وایساد ...چندتا اسم دیگه هم خوندیلدا؟ پگاه؟ مهتاب؟ هیچ جوابی نشنید..با ناامیدی یه نگاه به ته لیست انداخت و گفت:گُلی؟! گُلی هم نیومده؟!یه دختر که صورتش از سرما گُل انداخته بود و دستکش های صورتی و سفیدرنگش رو جلوی صورتشگرفته بود تا کمی از سرمایی که توی کلاس بیداد میکرد رو کمتر احساس کنه..ازجاش بلند شد و گفت: اجازه هست؟معلم هم که بطور نامحسوسی حرکات دخترک رو زیر نظر داشت گفت:بفرما جانم..اسم شما چیه؟! پس بقیه کجان؟!دخترک که دستاش رو به هم قفل کرده بود گفت:من مهرنوشم...خیلی وقته که میام این کلاس..اصلا هم غیبت نداشتم..هر روز اومدم تا امروز.معلم هم که از شیرین زبونی دخترک خوشش اومده بود دستاشو روی میز گذاشت و گردنش رو ک

برچسب: نویسنده: کیانوش صادقی تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 5:57

دلم تنگ شده واسه خیلی کسا و خیلی چیزا....

واسه جوجا...واسه آبجی زهرا... واسه آبجی ساره واسه تیکه انداختن های الناز..

واسه مشاوره ها و راهنمایی های مهتاب...واسه سر زدن های همیشگیِ اون یکی مهتاب...

واسه پست گذاشتن های مهرنوش...واسه دیوونه بازی ها و قهر کردن های نازنین و ملیکا...

نمیشه اسم همه رو یکی یکی ببرم ...خلاصه دلم تنگ شده واسه همه تون...شما دوستای وبلاگیم...

کاش بازم مثل قدیما دور هم جمع بشیم و بگیم و بخندیم..

برچسب: نویسنده: کیانوش صادقی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 5:26

ﺑﺎﯾﺪ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺷﯽ ... ﺗﺎ ﻣﻌﻨﯿﻬـ ﻧﻮﺷﺘﻬـ ﻫﺎﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻬـ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﯽ ...!ﻣـــــﺜﻞ ﻫﻤــــــــــﯿﺸﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻣﯿــــﻨﻮﯾﺴﻢ... ﺗﻮ ﺑﻪ ﻧﯿــــﺖ ﻫﺮ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﺨـــــــﻮﺍﻥ!!! ﻣﻴﺪﺍﻧﻢ ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺨﻮﺍﻧﻲ !ﻣﻴﺪﺍﻧﻢ ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﻲ !ﻭﻟﻲ ﻣﻦ ﻣﻴﺪﺍﻧﻢ ﻛﻪﻫﻨﻮﺯﻡ ﻫﻤﺎﻧﻢ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺷﺖ !ﺍﻣﺎﻛﻤﻲ ﺷﻜﺴﺘﻪ ﺗﺮ ..ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻟﻨﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺗﻠﺦ ﻭ ﮔﺰﻧﺪﻩ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪﭼِﻪ ﮐُﻨﻢ ﺩِﻟﻢ ﭘُﺮِﺍﺳﺖ ...ﺗﻮ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻧﮕﯿﺮ.... // ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ... ﻭﻟﯽ ﻣﻦ °ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﺎﺹ° ﺩﺍﺭﻡ ...//sajadd1236@

برچسب: نویسنده: کیانوش صادقی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 5:26

می آید هر لحظه یادش در ذهنماز شرم می پوشم رویم از چشمش او هراسان است از جوابم به احساسش من هراسانم از قبول افکارش این فرار من اقتضای من است این حیای من نماز من است او نمی داند...من سراپا شوقم گمان کرده من الهه ی بی ذوقم پریشان شد...فهمیدم زسردی دستم او نمی داند رنجیدم به تعلل قدمش چه فاصله ایست بین من و افکارش چرا؟؟؟ وچرا نمی فهمد با کیست سرو کارش کاش میشد... هلش داد به سوی احساسش ... بالاخره خودمو راضی کردم که دوباره بنویسم..حوصله م سر رفت دیگه.. تنهام و خسته... ولی به ضعم بعضیا دورم شلوغه و شادم و بی غصه... ای بعضی های "بی خداحافظی" رفته...دلتنگتان میشوم هر شب.. هر روز و هر لحظه...

برچسب: نویسنده: کیانوش صادقی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 5:26

صفحه بندی